|
قدمت
تمامیه شبهای به گاف رفته ام
از مدرسه
تا استاد احکام
در چنگال
خوابزدگی سرگردانم کرد
دیگر /
نمیخواهم صدای صورت ها را در گوش ذهن محک بزنم
با دقت و
ظرافت در دلم انتظاری نمیتراشم
در خمودی
خود تاری می تنم
شاخه های مرموز
ذهن را هرس میکنم /
تا باز هم
در بافت خود لم بدهم
/ و /
هر دم دلم
از خیال پر شود و خالی
می خواستم
نگاهم را به تماشای خدا ببرم!
/ که /
جلوه
وسوسه کننده ای صدایم زد /....
مانند
اثری تازه به نمایش در آمد /
خودش را
به مهمانی چشمانم ریخت
باد خسته
را به بازی دستانش گرفت
تمامیت
صعب العبورم را شکست
/ و /
زمان به
تعلیق در آمد /
به تو
لبخند زدمو
تو هم
آیینه وار به من
و من
آیینه را قاپیدم!
از شبم
برایت یلدا ساختم
تو به من
پیله بافتی
و رویای
پروانه را پروراندم /
گذشته قد
می کشید تا
نیشت را
آرام آرام در وجودم فرو ببری!
زهرت مرا
به خواب گاف عمیق تو برد
و تو با
بوسه در گوشه ای جایم گذاشتی
با وجدان
تمام /
و نگاهم
رقص رفتن پروانه کابوس می دید......
+ نوشته
شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388
ساعت 17:4 توسط حمید.د.
|